قالب میهن بلاگ قالب میهن بلاگ download  قالب بلاگفا قالب وبلاگ قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب بلاگ اسکای
X
تبلیغات
رایتل

دست نوشته های موثر
 
الهم عجل لولیک الفرج ..

.




محل درج آگهی شما
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 توسط نوید

یکی از مباحث مهم در کارهای ذهنی ، ارتباط با دیگرانه. بنابراین ما باید اول از همه بدونیم قوانین مهم در ارتباطات ما با دیگران چیه و چی رو باید رعایت کنیم؟ متن زیر یکی از مباحث فوق العاده ای هست که من تو این چندسال باهاش آشنا شده ام و فقط میتونم بهتون بگم که طوفان میکنه ..

 

_ آدم ها از نظر ارتباطات چند دسته اند؟

 

1 _ کسانی که ارتباطاتشون در جنبه ی شنیداری قوی تره. ( آدم های سمعی)

2 _ کسانی که ارتباطاتشون در جنبه های دیداری قوی تره. (آدم های بصری)

3 _ کسانی که ارتباطاتشون در جنبه های احساسی و لامسه قوی تره. (آدم های لمسی )

4 _ کسانی که هر سه را با درجات مختلف دارند.( بیشتر ما جزو این دسته هستیم اما باید بدونیم ، خودمون و دیگران، در کدوم جنبه قویتر هستیم.) 

_خصوصیات آدم های شنیداری :

این دسته از آدم ها، بیشر به شنیده هاشون توجه می کنند.خیلی سعی می کنند که صحبتهاشون  شیوا و جذاب باشه و چون بیشتر تمرکزشون رو روی خوب حرف زدنشون می گذارند، معمولا" آهسته حرف می زنند و هیجان کمتری دارند. معمولا" حرکات دستشون هم موقع حرف زدن خیلی کم و کنده. این دسته از آدمها، وقتی می خواهند که چیزی رو توصیف کنند، معمولا، از جنبه های شنیداری اون رو توصیف می کنند. مثلا" ممکنه در مورد یه جای زیبا از طبیعت بگند که " نمی دونی چه صدای آبشار و رودخونه ای می اومد. شب که شد، همه جا پر از صدای جیرجیرکها بود. پرنده ها همه جا بودند و آواز می خوندند و....کاشکی یه ضبط صوت داشتم و صداها رو ضبط می کردم! هیچ خبری از صدای ماشین و شلوغی مردم نبود، همه جا فقط صدای طبیعت بود. ( اونها واسه مشاغلی مثل جواب دادن به تلفن، گوینده ی رادیو شدن و ...خیلی مناسبن.)

 

 

_ خصوصیات آدمهای دیداری :

این دسته از آدم ها، بیشتر به چیزهایی که به چشم می بینند، توجه می کنند. وقتی هم که می خواهند در مورد چیزی حرف بزنند، طوری صحبت می کنند که انگار تصویر اون جلوی چشمهاشونه. وقتی هم که چیزی رو توصیف می کنند، مخاطبشون فکر می کنه داره اون صحنه رو با چشم های خودش می بینه!اون ها معمولا" تند و زیاد حرف می زنند.و هیجان زیادی دارند و از حرکات دستشون هم زیاد استفاده می کنند. مثلا" اگه یه آدم دیداری بخواد جایی از طبیعت رو توصیف کنه، ممکنه بگه : همه جا سبز سبز بود. درختها اینقدر بلند بودند که انگار سرشون به سقف آسمون می خورد. رودخونه مثل آینه بود. می تونستی خودت رو توش ببینی. اگه یه دوربین همراهم بود، بهترین عکس ها رو ثبت می کردم.کاش نقاش بودم و اون منظره رو می کشیدم! ( معمولا" کسانی که نقاشی بلدن یا اون رو دوست دارن،جزو آدم های دیداری هستند.)

 

 

_ خصوصیات آدم های لمسی:

این دسته از آدمها ، بیشتر به چیزهایی که می شه لمسشون کرد، توجه دارند.از نظر احساسی، عمیق تر از دیگران هستند.خیلی در ظاهر آروم هستند اینقدر که گاهی فکر می کنیم دچار سستی و رخوت هستند. اونها سعی می کنند ملایم و متین باشند . اونها با چیزهایی که با دست میشه لمسشون کرد میانه ی خوبتری دارند. وقتی یک آدم لمسی می خواد جایی از طبیعت رو توصیف کنه، ممکنه بگه : پام رو که توی آب رودخونه کردم، سردی آب رو توی همه ی سلول هام احساس کردم. باد خنک هم می خورد به صورتم، گلهای کنار رودخونه مثل مخمل نرم و لطیف بودند. بوی عطر گلها هنوز داره دماغم رو قلقلک می ده و... ( اون ها عطر شناس های خوبی می شن! )

 

 

تمرین _ به آدم های اطرافتون فکر کنید و به خودتون. توی دفترتون بنویسید که به نظر شما ،هر کدوم ، جزو کدوم دسته هستید. اولین کار ، هم در ارتباط واقعی و فیزیکی ، و هم در ارتباط ذهنی و تجسم خلاق ، با یک آدم ، اینه که به حرفهاش و رفتارهاش دقت کنیم و ببینیم جزو کدوم دسته ی بالا قرار داره. البته فراموش نکنین، ما ،بیشترمون، همه ی این جنبه ها رو داریم اما حتما" یک جنبه قویتر از بقیه است.

 

نکته ی مهم :چرا مهمه که بفهمیم اطرافیان ما جزو کدوم دسته هستند؟

مثلا " اگه آرزوی شما به دست آوردن یک دوسته و طبق قانون های سیستم آرزوها دارین درباره ی اون تجسم خلاق می کنین ، حتما" باید بدونین اون جزو کدوم دسته است. فرض می کنیم که آرزوی شما دوستی با یک فردیه که دیداریه. اگه شما توی تجسم خلاقتون ، مجسم کنید که دارید تلفنی با اون حرف می زنید و تلفنی بهش ابراز علاقه می کنید اون حتی اگه این انرژی شما رو دریافت کنه، احساس خیلی خوبی در اون به وجود نمی آد . اگه مجسم کنید که اون رو در آغوش گرفتین ، و دارید بهش می گید که چقدر براتون مهمه، باز هم  همین طوره.! حتی گاهی ممکنه اون انرژی کاملا" مثبتی دریافت نکنه یا حتی انرژی منفی دریافت کنه! شما باید مجسم کنید که دارین به اون هدیه می دید، در حالی که کنارش هستین، بهش لبخند می زنید و ... این در دنیای واقعی و فیزیکی هم همین طوره. وقتی می خواین با همسرتون صحبت کنین، وقتی می خواین بچه تون رو نصیحت کنین، وقتی به هر دلیلی می خواین با کسی ارتباط برقرار کنین، باید حتما" از روی نوع حرف زدن و رفتارهاش، تشخیص بدین که جزو کدوم دسته است تا بیشترین تاثیرگذاری رو، روی اون داشته باشین.

_ با هرکدوم از این آدم ها باید یه جور خاص برخورد کرد.این به این معنی نیست که بر خلاف واقعیت خودتون رفتار کنین، بلکه به این معنیه که بدونین ارتباط برقرار کردن درست، یک فن و هنره و مثل هر چیزی آداب داره.

 

_ با آدمهای دیداری (بصری) چطور باید ارتباط برقرار کرد؟

 

اول از همه مراقب باشین که موقع مشکلاتشون به اون ها راه حل ندین، چون اونها احساس کوچک بودن و دیده نشدن بهشون دست میده. احساس می کنند شما نتونستین اون همه عنصر دیدن رو که در اون ها وجود داره، ببینید! و نتونستین باور کنین که اون ها خودشون خیلی خوب همه ی راه حل ها رو می بینند! توضیح و تفسیر زیاد حوصله ی اون ها رو سر می بره. بهترین کار اینه که با دقت و عشق بهشون گوش بدین و اون ها رو ببینید. نظر اون ها به هر چیزی که به چشم بیاد، جلب میشه. اونها عاشق کادو دادن و کادو گرفتن هستند. حتما" روی کادوی اونها ، احساس قشنگی رو که بهشون دارید، بنویسید تا اون رو ببینند و بخونند. والا ممکنه با بی تفاوتی اون رو به کناری پرتاب کنند! براشون نامه بنویسین حتی در حضور خودشون! با اون ها باید پر شور و پرهیجان بود. انگار هر روز اولین روزیه که با اون ها برخورد کردین! دیداری ها از آدم های شل و ول و آدمهایی که کند تصمیم می گیرند، متنفرند.اونها به اینکه از دید دیگران چه طوری هستند، خیلی اهمیت می دن. واسه همین مدام باید نشونشون بدین که در دید شما، بهترین هستند و دوستشون دارین . موقع حرف زدن با اون ها بهتره از حرکات دست و صورتتون بهترین استفاده رو بکنین. با اون ها رفتار مودبانه و خیلی احترام آمیز داشته باشین. فراموش نکنین همیشه جلوی پای یک آدم دیداری بلند بشید تا ببینه که چقدر براش احترام قائلید!

 

 

_ با آدمهای شنیداری ( سمعی) چطور باید ارتباط برقرار کرد؟

 

چون سمعی ها خیلی به چیزهایی که می شنوند، اهمیت می دهند، موقع حرف زدن با اونها از جملات بسیار محترمانه و مودبانه استفاده کنین. هیچ وقت صداتون رو بلند نکنین و آروم تر از بصری ها با اون ها حرف بزنین.اگه بهترین حرفها رو با حداقل کلمات یا حس گفتاری معمولی یا بدون عشق، به یه شنیداری بگین اون هیچ چیز از مهربونی حرفهاتون نخواهد فهمید!  سعی کنین شمرده و قشنگ با اونها صحبت کنین. سمعی ها از شنیدن جمله ی دوستت دارم بیشتر از هر هدیه ای خوشحال می شن. مدام باید از شما بشنوند که براتون مهم هستند. گذاشتن یه موسیقی قشنگ برای اونها خیلی آرومشون می کنه.اگه هزار تا کار براشون بکنین اما به زبون نگین که چقدر دوستشون دارین، باز هم انگار هیچ کاری نکردین! یادتون نره وقتی با یک آدم شنیداری تند حرف بزنید، اون دیگه هزاران نیکی و مهربونی ای رو که در عمل نشونش دادین، نمی تونه ببینه! اون قبل از هر چیز نیاز داره که شما رو بشنوه! و شما هم حرفهای اون رو بشنوین! پس مقابلش به سکوت  فکر نکنین. ساکت شدن شما اون رو می ترسونه و فکر می کنه دیگه براتون اهمیت نداره! مدام با کلام تشویقش کنین.

 

 

_ با آدم های لمسی چطور باید ارتباط برقرار کرد؟

 

با اون ها باید ملایم صحبت کرد. باید دستهاشون رو گرم فشرد . باید اونها رو  در آغوش کشید تا باور کنند که شما در کنارشون هستید. هیچ چیز بهتر از یک تماس مهربان ، اونها رو آروم نمی کنه. این برای اونها از هر هدیه یا جمله ی دوستت دارم با ارزش تره. اگه هزار بار به اون ها عشق بدید اما موقع فشردن دست شما، احساس کنند دستتون سرده، اون وقت گیج می شن و فکر می کنن حتما" برای شما ارزشی ندارن. مثلا" اگه فرزند شما جزو لمسی ها باشه، حتما" موقع نصیحت کردنش، اون رو در آغوش بگیرین! بدترین راه ایجاد نفرت در یک آدم لمسی اینه که روی اون دست بلند کنید! یادتون باشه یک آدم لمسی با بدنش صحبت می کنه و با بدنش دریافت می کنه. گوش و چشم اون هرگز به اندازه ی بدنش نمی بینه و نمی شنوه! اول دستش رو بگیرید بعد باهاش صحبت کنید! اونها آدم های پر احساسی هستند و دوست دارند هر چیزی رو که دوست دارند، در آغوششون بفشارند!

 

و اما قوانین ارتباطات:

 

قانون اول _ در ارتباطات نباید از خود گذشتگی کنیم! وقتی ما از خودمان می گذریم، ناخودآگاه ما ، برای ما ایجاد توقع می کنه.ما با خودمون می گیم امروز من می گذرم و اصطلاحا" وا می دهم تا فردا اون بگذرد و وا بدهد! این جاست که بعد از مدتی ضمیر نا خود آگاه ما بعد از چند بار از خود گذشتگی می گه: پس من چی ؟ کی نوبت منه؟ و این جا دیگه فاتحه ی ارتباط خونده است! بعضی ها فکر می کنند کارهای ذهنی یعنی گذشتن کامل از خود! ابدا"! بله،  درسته! شما هر چی ببخشید، دریافت می کنید، اما موقع بخشیدن تصمیم بگیرید بی قید و شرط ببخشید نه اینکه هر بخششی در شما ایجاد یک طلبکاری نهفته بکنه.

 

قانون دوم _در ارتباطات همیشه دیوار شیشه ای بین خودتان و دیگران را حفظ کنید.یعنی

همیشه فکر کنید یک دیوار شیشه ای بین شما و دیگران است! نه اینقدر نزدیک بشید که این دیوار ترک برداره و نه اینقدر دور بشید که نشه ارتباط برقرار کرد. متاسفانه بیشتر ما عادت کردیم که با یک سلام همه ی زندگی خودمون رو برای دیگران شرح می دیم و بعد که ارتباط قطع شد، تازه پشیمون می شیم.

 

قانون سوم _در ارتباطات همیشه دیوار حرمت را حفظ کنیم.عشق یعنی احترام.بدون احترام عشقی وجود نداره! اگه ما حرمت دیگران، احساسات و افکار و عقایدشون رو نگه نداریم، کسی هم حرمت ما را نگه نخواهد داشت. یادتون نره دعوای بزرگ از شوخی کوچک شروع میشه! در ضمن فراموش نکنیم که، یکدفعه جوگیر نشیم! اگر دو نفر خط ارتباطشون پر رنگه و دارن با هم شوخی می کنن، ما اجازه نداریم فکر کنیم که می تونیم همون شوخی رو با اون ها انجام بدیم!

 

قانون چهارم _ یاد بگیریم ارتباط هایمان را تفکیک کنیم.یعنی به قول استادم، به خودمون بگیم با این دوست قراره فقط تا سر کوچه بروم و با آن یکی تا قله ی قاف! با سومی تا پای پله هم نخواهم رفت!

 

قانون پنجم _اول خطوط را کمرنگ بکشیم! بله!ارتباطات مثل نقاشیست! اول خطها را کمرنگ بکشیم، اگر مطمئن شدیم، درست است، آن ها را پر رنگ کنیم. چون خطوط کمرنگ رو اگر اشتباه باشند، راحت تر از خطوط پر رنگ می شه پاک کرد. خطوط پر رنگ، حتی اگه پاک بشن، جای چرکشون رو باقی می گذارن!

 

قانون پنجم _اولین کار در ارتباطات شکستن حوزه ی مقاومت است! ما سعی می کنیم ، ارتباط را برقرار کنیم و بعد آن را به دیگری منتقل کنیم. اما این اشتباهه! چون ضمیر ناخود آگاه هر انسان، به صورت ذاتی، سدی از مقاومت ایجاد می کنه. اگه ما متوجه ی اشتباه شخصی بشویم و به او بگوییم "بیا به تو یاد بدهم ، چون داری اشتباه می کنی!"  او حتما" مقاومت می کند و ضمیر نا خود آگاهش شروع به لجبازی می کند. این ارتباط ، راه دارد.در واقع باید فراموش نکنیم که ارتباط ، برخورد دو ضمیر نا خود آگاه به هم است نه برخورد فیزیکی دو آدم با هم! پس مهمترین چیز در یک ارتباط، این است که حوزه ی مقاومت مخاطب شکسته بشود تا بپذیرد که با شما ارتباط برقرار کند.قانون می گوید: راه این کار همانند سازی است!

 

قانون ششم _  اول همانند سازی انجام می شود بعد انتقال ارتباط! نه بر عکس! " بندلر" می گوید: " وقتی نمی توانی کسی را شکل خودت بکنی، خودرا مثل او بکن! " انگلیسی ها می گویند: " وقتی در روم هستی، همان کاری را بکن که رومی ها می کنند! "  به این می گویند " همانند سازی". همانند سازی یعنی وجه مشرکی پیدا کن که بتوانی از آن طریق به دل مخاطبت نفوذ کنی! یعنی ببینید، طرف مقابل شما چه چیزی را دوست دارد. مثلا" اگر کسی بخواد با یک فیزیک دان کوانتم ارتباط برقرار کنه، نمی تونه در اولین برخورد از یک مرغداری با اون حرف بزنه و نظرش رو جلب کنه! وقتی کسی از شعر متنفره، نمیشه با خوندن شعر ، به اون نزدیک شد!  

 

یک داستان واقعی _ پسر جوانی خیلی دوست داشت که با چارلز دیکنز آشنا بشه.این پسر 22 ساله، که می دونست دیکنز اهل این ارتباطات نیست، در رفتار اون دقت کرد ودید که دیکنز هر روز شش تا هشت صبح در پارک می دوه! اون یه لباس و کفش شبیه لباس دیکنز خرید و هر روز به فاصله ی صد متر با دیکنز، می دوید! پنج روز اول دیکنز به اون توجه نمی کرد اما بعد از پنج روز از اون پرسید: " چرا خودت رو شبیه به من درست کردی؟ " پسر به اون گفت : " چون خیلی دوست دارم مثل شما باشم و با شما دوست بشم!پس تصمیم گرفتم کارهایی رو که شما دوست دارید، انجام بدم!  " شاید باور نکنین اما همین قضیه و تلاش پسر، باعث دوستی اونها شد و دیکنز شروع به هم صحبتی با اون پسر کرد! اون پسر بعد ها نویسنده ی مهمی شد!

 

نتیجه : پس اگه ما بریم و از آدم موفقی سوال کنیم که راه موفقیتش چی بوده، ممکنه با ما ارتباط برقرار نکنه. راهش اینه که اول شبیه اون بشیم یعنی همانند سازی کنیم و بعد انتقال ارتباط ، برقرار می شه.

 

 

قانون هفتم _ برای چیزی به نام دوستی باید وقت بگذارید و بهایش را هم بدهید! ممکنه بگید اصلا" چرا باید برای یک ارتباط این همه کار رو بکنم؟چرا باید زحمت همانند سازی به خودم بدم؟ یادتون نره این یک انتخابه!  پس منتش رو سر طرف مقابلتون نگذارید!

 

داستان تشنه شناس  _ مردی برده ای رو به بهای گزافی خریدو تو جواب کسانی که می گفتن چرا اون رو خریده ، گفت که اون برده تشنه شناسه! همه پرسیدن یعنی چی؟ مرد گفت یعنی اون تشنه های واقعی رو از غیر واقعی تشخیص می ده! به خواست دوستان، مرد یک مهمونی بر پا کرد . هیچ آب یا نوشیدنی ای در مهمونی اون نبود. مهمانان که تشنه شده بودن به مرد گفتن :  پس چرا این برده ی تو متوجه ی تشنگی ما نمی شه؟ برده گفت " هنوز تشنه نیستین! این قضیه ادامه پیدا کرد تا اون جا که یکی از مهمونها طاقتش تموم شد. از جاش بلند شد. شیر آب حیاط رو باز کرد و دل سیری آب خورد. برده جلو اومد و گفت : " حالا واقعا" تشنه بودین! "

 

اگه حوصله ی وقت گذاشتن برای یک ارتباط رو ندارین ، پس واقعا" تشنه ی اون ارتباط نیستین!

 

 

قانون هشتم _ در ارتباطات،آنچه را بر خود نمی پسندی، بر دیگران هم نپسند!اگه واقعا" تمایل به ایجاد یه ارتباط درست و پا برجا دارین، آنچه را که بر خود نمی پسندین بر دیگری هم نپسندین! اگه دوست ندارین، طرف مقابلتون به شما دروغ بگه، پس شما هم دروغ نگین! اگه کسی مدام پشت دیگران حرف می زنه، نباید ناراحت بشه که دیگران پشتش حرف بزنند! چون از هر دست که بدین، از همون دست، پس می گیرین.( قانون کارما)  

هر وقت  مشکلی در ارتباط شما با کسی پیش اومد، هر وقت از رفتار کسی دلخور شدین، حتما" فکر کنید آیا خودتون مشابه اون رو انجام ندادین ؟ هر توقعی که از طرف مقابلتون دارید، فکر کنید آیا خودتون در همون شرایط حاضرین اون کار رو انجام بدین؟

 

 

قانون نهم _ یاد بگبریم در آدم ها نکات مثبتشان را پیدا کنیم و به آنها بگوییم. اگه ما با دیگران احساس رقابت کنیم، نمی تونیم هرگز از اونها تعریف کنیم.وقتی احساس رقابت با دیگران می کنیم که خودمون رو با دیگران می سنجیم.در حالی که این اشتباهه.ما فقط باید خودمون رو با خودمون مقایسه کنیم چون هر کدوم از ما منحصر به فردیم! پس در ارتباطات وقتی نقطه ی مثبتی از کسی می بینیم ، باید حتما" به اون بگیم. یادتون باشه باید حقیقت مثبت آدمها رو دید و به اون ها گفت. نه اینکه مثلا" به کسی که دماغ گنده ای داره الکی بگین که عاشق دماغ اون هستین! در اون دنبال چیز دیگه ای بگردین! مطمئن باشید در هر آدمی چیزی زیبا برای ستایش وجود داره!

 

 

قانون دهم _ یادمان باشد همه ی آدم ها مثل ما ضمیر نا خود آگاه و خاطرات و ... دارند.

وقتی به بانک می رید و می بینید کارمند بانک عصبانیه و کارتون رو درست انجام نمی ده، اول با خودتون فکر کنید که شما هم گاهی پیش می آد که عصبانی هستید و حوصله ی کسی رو ندارید! این جوری حد توقعتون در هر ارتباط ، پایین می آد و در جای درستش قرار می گیره.

 

و اما شعار ما در ارتباطات اینه :

 

" از ما به دیگران ، خیرو آرامش برسد، چه این ارتباط باقی بماند و چه باقی نماند! ( این همون عشق بی قید و شرطه! یعنی بخشیدن برای عشق بخشیدن! نه برای دریافت کردن! و این بالاترین درجه ی ارتباطه! )

 

 خدایا! به ما کمک کن تا از ما به همگان ، تنها خیر و آرامش برسد! آمین!



برگرفته از وبلاگ دست نوشته های یک جادوگر



 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ