سیدنی.جی.هریس نویسنده ای سرشناس و واقع گراست
که رموز برنده شدن را در میدان زندگی می شناسد و برای موفقیت در آن
راه های ساده ای پیشنهاد میکند. اگر برنده بودن را به عنوان هدف زندگی خود انتخاب کرده اید
و تاکنون فرصت مطالعه کتاب“برنده و بازنده” این نویسنده را نداشته اید
خلاصه این کتاب می تواند راهنمای خوبی برای شما دوستان باشد
ادامه مطلب ...
با
وجود اینکه هر کدام از این شکستها وازدستدادنها حکمتی دارد، اما نیاز
است که فرد بتواند پس از این از دستدادنها شروعی دوباره داشته باشد و به
موفقیتهای جدید دستیابد.
انسان در طول زندگی خود چیزها و افراد زیادی را به دلایلی از دست میدهد.
این از دستدادنها ممکن است شامل سلامتی، شغل، فرد مورد علاقه، آرزوها و... باشد و در هر جنبهای از زندگی اتفاق بیفتد.
با وجود اینکه هر کدام از این شکستها وازدستدادنها حکمتی دارد، اما نیاز است که فرد بتواند پس از این از دستدادنها شروعی دوباره داشته باشد و به موفقیتهای جدید دستیابد.
اما این اتفاق به خودی خود نمیافتد. راهحل و نجات و کمک بیتلاش از راه نمیرسد.
امروز ما قصد داریم راه شروع دوباره را به شما نشان دهیم:
هرگز به دنبال یک طناب قطور و محکم برای نجات نباشید، بلکه به دنبال چیزهای کوچکی باشید که در زندگیتان موجود هستند و پیرامونتان را گرفتهاند.
ایدهای که شما را از مشکل دور نگه دارد و حس بهتری به شما بدهد.
کاری را که قبلا شروع کردهاید اما فکر کردهاید ارزش وقت و انرژی گذاشتن ندارد و آن را رها کردهاید.
آرزویی که داشتهاید ولی هرگز آن را دنبال نکردهاید.
آنچه هماکنون مشغول انجام آن هستید.
چیزی که دوست دارید، ولی انگیزه کافی برای جذب در شما ایجاد نکرده است.
به هر کدام از این موارد که در زندگیتان وجود دارد بپردازید، چون:
ادامه مطلب ...
در ابتدا یه توضیح مختصر برا آشنایی بیشتر با ایشون میذارم براتون و در ادامه جملاتی از ایشون رو میذارم و اینکه اگه شد برا تک تک جملاتشون توضیحاتی رو به مراتب تو وبلاگ میذارم ..
آنتونی یا تونی رابینز (به انگلیسی: Anthony or Tony Robbins) نویسنده و سخنران آمریکایی است. وی ۲۹ فوریه ۱۹۶۰در شمال هالیوود در کالیفرنیا به دنیا آمد.[۱]
آنتونی رابینز موفقترین، مشهورترین و پرطرفدارترین نویسنده و سخنران انگیزشی در جهان است. هر چند که خود اصرار دارد به جای «سخنران انگیزشی»، «مربی منتهای کارآیی» نامیده شود.
او در مدت کوتاهی به بیشترین آرزوها و رویاهای جوانی خود جامه عمل پوشانید و توانست درآمد سالیانه خود را از ۳۸ هزار دلار به بیش از یک میلیون دلار افزایش دهد.
آنتونی رابینز در ۲۹ فوریه ۱۹۶۰ در شمال هالیوود، در خانوادهای فقیر به دنیا آمد. او در منطقه «آزوسا»ی لسآنجلس کودکی خود را پشت سر گذاشته و در دبیرستان «گلندورا» به تحصیل پرداخت. زمانی که او ۷ ساله بود والدینش از هم جدا شدند. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگونی شبیه ظرفشویی، کارگری و مستخدمی رو آورد.
در سنین بین ۱۸ تا ۲۲ سالگی در دفتر کار «جیم رون» به عنوان بازاریاب و مبلغ سمینارهای وی شروع به کار کرد. تونی به عنوان بخشی از شرایط این شغل، تمام آثار مکتوب و صوتی جیم رون را خواند و گوش کرد. در این سالها او در یک آپارتمان چهل متری در محلهای فقیرنشین زندگی میکرد. به گفته خودش ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید. گذشته از فقر مالی، بر اثر پرخوری و خوردن غذاهای چرب وزنش به ۱۲۰ کیلو رسید.
آنتونی رابینز در عین چاقی، تنبلی و فقر، آرزوهای جاه طلبانهای داشت و در عالم خیال خود قصر زیبایی را کنار جنگلی بزرگ تصور میکرد، او سرانجام تصمیم گرفت برای رسیدن به آرزوهایش کمر همت بندد و با چاقیش مبارزه کند. به همین خاطر برای رسیدن به این هدف به مطالعه چند کتاب پرداخت، اما مطالب کتابها ضد و نقیض بود و خودش به این نتیجه رسید که با فکر سالم میتوان بدنی سالم داشت. او توانست ۱۵ کیلوگرم در مدت دو ماه کم کند.
با وجود قد بلندش، میخواست تناسب اندام داشته باشد. او معتقد بود برای نظم بخشیدن به تفکرات باید به حفظ تناسب اندام اقدام کند. او به کلاسهای روانشناسی رفت و با این علم آشنا شد. در سال ۱۹۸۴ شیوههای تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و دستمزدی دریافت کرد و به وضعیت زندگی فقیرانهاش سر و سامانی داد.
سپس نزد «جان گریندر» (یکی از پایهگذاران NLP به همراه ریچارد بندلر) اصول و روشهای NLP (Neuro-Linguistic Programming) را آموخت و به تدریس آنها پرداخت. گریندر، رابینز را تشویق کرد که به پدیدهٔ «راه رفتن بر آتش» بپردازد و رابینز با آموختن روشهای روانی شرطی کردن ذهن برای این کار، شروع به ارایهٔ سمینارهایی کرد که در پایان آنها، تمام شرکتکنندگان با پای برهنه بر بستری از زغال گداخته راه میرفتند.
در نهایت رابینز علاقه خود را در زندگی پیدا کرد. او وارد رشته روانشناسی شده و سمینارها و سخنرانیهای متعددی را در شهرهای مختلف برگزار کرد. او با شیوههای رواندرمانی خاص خود، به برطرف کردن مشکلات مردم از قبیل ترس، افسردگی، یأس و ناامیدی پرداخت.
آنتونی رابینز در سال ۱۹۸۶ کتاب قدرت نامحدود را منتشر نمود. در همین سال با بکی رابینز ازدواج کرد. او برای بهبود عملکرد کارکنان ادارات، نکات روانشناسی مفیدی را بیان کرد و مشاوره افراد بزرگ دنیا را در دنیای علم عهدهدار شد.
آنتونی رابینز رابینز علاقه زیادی به کمک به افراد دارد. او میخواهد جهان را برای زیستن، بهتر سازد. او سالهاست که بدون چشمداشتی، نیرو و منابع خود را در اختیار نیازمندان گذاشتهاست. او در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی تأسیس کرد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده و افراد بیخانمان، سالمندان و زندانیان است.
رابینز در سال ۲۰۰۱ از همسر اول خود جدا شد و کمی بعد با سِیج رابینز ازدواج کرد. او درباره جدا شدن از همسر اولش در گزارش تلویزیونی شبکه CNN گفت که پایان دادن به این ازدواج برایش بسیار دشوار بوده و طلاق گرفتن از بکی، سختترین تصمیم زندگیاش و به خاطر خودِ وی بودهاست.
با گذشت سالها رابینز یافتههای خودش را با NLP تلفیق کرد و روش جدیدی به نام NAC (Neuro Associative Conditioning) ارایه کرد. او همچنین پایهگذار «روانشناسی نیازهای انسانی» است و تا به حال روشهای متعددی برای موفقیت در زمینههای مختلف ابداع کردهاست که در کتابها، برنامههای صوتی و سمینارهایش ارایه میشود.
رابینز اکنون 51 سال دارد و با همسر و دو فرزندش در «دلمای» کالیفرنیا در همان قصری که در رویاهایش میپروراند زندگی میکند، اما از کمک کردن به دیگران دریغ ندارد و چندین بنیاد خیریه و مؤسسه مشاوره رایگان تأسیس کردهاست.
ادامه مطلب ...
بهترین روش برای شناختن کسی که قابل اعتماد هست یا نه این هست که باید بهش اعتماد کنی !
ارنست همینگوی ( نوسینده آمریکایی )
اعتماد یعنی ایمان ، امید یا باور داشتن چیزی یا کسانی که قابلیت اعتماد و یا قابلیت اطمینان دارند ، اکثر مردم بر اساس تجربه شخصی به کسایی اعتماد دارن و یا بر اساس تجربه دیگران و یا گاها بطور غریزی (مانند احساس قلبی به کسی)
بذارید شفاف تر توضیح بدم ..
اصلا اعتماد چی هست و یا چرا ما باید به کسی اعتماد کنیم ؟!
اعتماد چیزی بیشتر از کسی یا چیزی نیست که قرار بوده داشته باشید یا بدست بیاورید ! - چرا بعضی از آدم ها دوست ندارن به کسی اعتماد کنن ؟! - اولین دلیل :" ترس از از دست دادن ! " ( پول ، صدمه عاطفی دیدن و یا وابسته بودن به مادیات )
افکار بالا ، خلاصه این هست که بعضی ها برای اینکه از درد کشیدن اجتناب کنن(دوری از ضرر کردن) ، به کسی اعتماد نمیکنن ، و سپس کسی که اعتماد میکند در واقع یکی از راه های لذت بردن رو بدست آورده است . بر اساس روانشناسی امروزی مردم 9 برابر بیشتر میخواهند از درد اجتناب کنن تا اینکه لذت بدست بیاورند (یعنی بیشتر مواظبن آسیب نبینند و اگه شد یه لذتی ببرن ) و همین قضیه باعث شده که تا جامعه بی اعتمادی برای ما بوجود بیاید !
یه خبر خوب ، یک راهی برای تغییر دادن آن نیز وجود دارد که آن بوسیله شناخت عوامل ریسک یک اعتماد هست! وقتی شما به کسی اعتماد میکنید درواقع شما دارید درمورد یک ریسک صحبت میکنید . هیچ تضمینی ،راهی یا چیز دیگری وجود ندارد ، اگر شما نخواهید به کسی اعتماد کنید درواقع در یک جامعه معمولی کسی هم برای شما کار نمیکند که در این صورت یک جزیره متروکه میتواند بهترین مکان زندگی برای شما باشد ! یاد بگیرید به خود و دیگران اعتماد کنید و بدانید که این تنها راهی هست برای داشتن شانس شاد زیستن در زندگی و غیر از این شما به مرور نا امید و دلسرد خواهی شد ...
از ترجمه های شخصیم بود که از وبلاگ دوست خوبم آقای الکس موسس برداشته بودم ، امیدوارم موثر بوده باشه.
WWW.handwritten-success.blog.co.UK
www.contentmentmentor.com